سيد محمد باقر برقعى
778
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
دل چو بىروى تو از شهر به تنگ آيد * مىشوم راهىِ صحرا و بيابانى بىتو صحرا و بيابان نگشايد دل * من به هر جاى گرفتارم و زندانى مىرود عمر و دريغم همه از آن است * كه نبندم ز تو طرفىّ و شوم فانى گلعذارا ! بگذر بهر خدا بر من * مپسند اين همهام سربهگريبانى بس كن از هجر و به وصل اى گل من افزا * كه دلم خون شد از اين دورى طولانى ما . . . ما مستحقّ هر ستم و جور و محنتيم * ما مستحقّ هر غم و اندوه و كربتيم شايستهء عذاب اليميم و صد بلا * ما درخور هزار وباليم و زحمتيم زيراكه از خدا همه اعراض كردهايم * زيراكه با خدا همه اندر عداوتيم ما كى نهادهايم دو گامى برون ز خويش * پيوسته در خوديم و از اين غرق لذّتيم از ياد بردهايم گرفتار خلق را * پرورده گر به نعمت و نازيم و راحتيم ما در خوديم و يكقدم از خود برون نهايم * مغرور شكل ظاهر و قدّيم و قامتيم گويى كه غير ما به جهان نيست هيچكس * بيناى خويش بوده و اعماى ملّتيم طرفى نبستهايم خود از دين و معرفت * آنگاه ناصح دگران در ديانتيم بويى نبردهايم خود از مهر و عاطفت * آنگاه شايق دگران در محبّتيم اكثر عنود و بر سر حقّ پا نهادهايم * اغلب بخيل و ممسك و اهل حسادتيم دل خوش نمودهايم به گفتارهاى نغز * كى در خيال كارى و انجام خدمتيم بر اين و آن كمان ملامت كشيم ، ليك * خود در خورِ هزار كمان ملامتيم در ديرِ دل هزار صنم خانه كردهاند * بر لب به حال توبه و ذكر و انابتيم قائم به خويش ما و تو يكلحظه نيستيم * حقّ را ، وليك ، منكر فضل و عنايتيم رخ از غبار حادثه درهم چه مىكشيم * ما مستحقّ هر ستم و رنج و محنتيم